X
تبلیغات
Diplomacy - میشل فوکو

Diplomacy

اندیشه ،خط مشی،راهکار ،دیپلماسی و رویکرد های سیاسی

میشل فوکو

میشل فوکو

میشل فوکو

در پانزدهم اکتبر 1926 در پوآتیه به دنیا آمد. لیسانس را در مدرسه وابسته به فرقه کاتولیک دریافت کرد. به دانشگاه سوربن رفت، در آنجا شاگرد ژان هیپولیت یکی از بزرگان عرصه هگل شناسی و ایده آلیست آلمانی و لویی آلتوسر از فیلسوفان چپ و مارکس شناسان نامی بود. فوکو همچنین توانسته است تاثیر بسزایی از متفکران و فلاسفه سَلف خود گرفته است.

فوکو متاثر از: مارتین هایدیگر، کارل مارکس، فریدریش نیچه، ادموند هوسرل، زیگموند فروید، ژرژ باتای و مولو پنتی و همچنین از دو جریان و اتفاق مهم قرن که بر روی بسیاری از متفکران تاثیر گذاشت نباید غافل باشیم چه بسا فوکو هم از این قاعده مستثنی نبود.

الف: جنبش دانشجویان فرانسه و حوادث آن دوره از تاریخ فرانسه به سال 1968 رویکرد جدیدی را در پیامدها و خود اجتماعی فرانسه و حتی غرب گشود. و باعث ایجاد بینشی جدید در مناسبات فکری نخبگان و روشنفکران فرانسه شد.

«این فضا و فضای فرانسه بعد از جنگ دوم جهانی و همچنین مطالعات فوکو در باب عقاید پدیدار شناسانه مرلوپنتی و میراث اگزیستانسیالیست که به سارتر رسیده و همچنین عقاید مارکسیستی جوامع اروپایی و نئومارکسیستی بستر جدیدی را در تفکر فوکو ایجاد کرد.»[1]

ب: تاثیر و پیامدهای جنگ دوم جهانی و فجایع به وجود آمده از آن.

 1. فوکو و تعهد انسان روشنفکر در برابر خویش و جامعه

فوکو که قصد نداشت خود را فیلسوف بداند دیرینه شناسی فرهنگ و پژوهش پیرامون نظام ها و اندام های متشکل نظامهای اجتماعی را سرلوحه کار خود قرار داد و هنگامی که به عنوان استاد در کلژ دوفرانس مشغول به کار شد. به پژوهش پیرامون تاریخ نظام های فکری پرداخت. فضای روشنفکری بعد از انقلاب فرانسه فضایی بسیار پرتنش هم در فرانسه و هم در میان سایر جریان های کشورهای اروپایی بود. و چه بسا این تنش نه تنها مارکسیسم غالب در جامعه اروپایی آن زمان را با سوالهایی جدی مواجه کرده بود، بلکه رسالت روشنفکری و نزاع ها بر سر این رسالت در جامعه و در نزد انسان هم با سوال هایی جدی مواجه شده بود. جامعه روشنفکری اروپا واقعاً این بحران را درک می کرد که تعریف و کارکرد سنتی از این واژه نقش خود را از دست داده است. مثلاً مناظره ژان پل سارتر از نحله اگزیستانسیالیسم و هربرت مارکوزه از نحله فرانکفورتی ها بر سر صورتبندی وظیفه روشنفکر و رسالت اجتماعی آنها در برابر جامعه و انسان گواهی جدی بر این موج به راه افتاده است. [2]

فوکو علی رغم آنکه با این جریان های مختلف برخورد داشت. در مطالعاتش به این اصل رسیده بود که مفهوم روشنفکر به راستی دیگر در معنای سنتی خود فاقد کارآیی لازم است چرا؟ چون فوکو تاویل و تفسیرش از انسان رنگ و بوی دیگری داشت. انسان در قالب دیرینه شناسی وتحقیق پیرامون اصالت نظامهای اجتماعی و همچنین تاثیر پذیری از اندیشه های گذشتگان پنداشتی را برای فوکو به وجود آورده بود که تا آن زمان این چنین به مقوله انسان نگریسته نشده بود.

تعیین مفهوم روشنفکر در نزد فوکو مفهومی بسیار خالص و ویژه است چرا که فکر او تحلیل او و همچنین رسالت او رسالتی خاص است.

به تعبیر او روشنفکر مشخص(به تفکیک از روشنفکر عام، مدعی کلید داری خزانه حقیقت و خواهان مرید جمع کردن نیست. بلکه می خواهد ببیند حقیقت مشخص قدرتمداری و سرشت امتیازهای ویژه در جامعه چیست و پژوهش های خویش را بر حوزه مشخص شغل و تخصص خود بنیاد می کند و کارش کاوش در مکانیسمهای قدرت و اندوختن دانش استراتژیک است.[3]

 2. فوکو و شاکله قدرت در تقابل با انسان

پر پیداست که مفهوم کهن قدرت چقدر برای فوکو اهمیت می یابد وقتی که این مولفه با عنصر دانش امتزاج می یابد و در تسلسل نهادهای اجتماعی شکل ظاهری اش رخ می نمایاند. و قابل وضوح می شود. چرا که انسان در این گستره به Object یا شی بدل می شود.

فوکو ثابت می کند وقتی علم و قدرت در گردونه نهادی افتاد ماهیتی عینی و برون ذات می یابد چه طور انسانها در این راستا به شی بدل می شوند.[4]

فوکو در مطالعاتش درباره انسان، نظام های اجتماعی و جنون یا دیوانگی به مفهوم برون ذاتی قدرت بسیار عمیق می نگرد. قدرتی که بستری از تمایل و نیروی جنسی تا مناسبات و ماهیت درونی نظام های اجتماعی را در بر می گیرد. چه بسا که در تحلیل های اجتماعی، سیاسی، و حتی منظر روانشناسانه همین عامل قدرت در انسان و اجتماع به عنوان یک عامل اساسی و بازدارنده تلقی می شود. ولی وی از قبول چنین تعریفی ساده از قدرت سر باز می زند.

وی در بخش هایی از کتاب مراقبت و تنبیه، تولد زندان، آنجایی که شرایط حاکم بر محیطهای اجتماعی را تحلیل می کند، مراقبه و توجه را عاملی بسیار کار آمد در خدمت قدرت می داند. چرا که از دید فوکو و بسیاری از متفکران سیاسی و اجتماعی غرب مفهوم قدرت فدای آن چیزی است که از سوی یک طیف یا گروهی که ابزارها و نهادهای حاکمیت را در یک جامعه انسانی در دست دارند، اعمال می شود پس قدرت از منظر فوکو اگر چه بخشی از بدیهیات گفته شده را در بر می گیرد. ولی وی مفهوم این واژه را آنچنان گسترده می داند که آن را به درون ناخودآگاه شخصیت هر انسانی گسترش می دهد. و اینجا همان نقطه آغازینی است که وی وجهه بارز قدرت را در نهاد انسان و جنسیت او می کشاند در بحث دانش و قدرت این مبحث را بسط می دهیم.

 3. روش شناسی در سیستم تفکر و اندیشه فوکو

در سطور پیشین از دومفهوم تبارشناسی و دیرینه شناسی یاد شد. دو مفهومی که فوکو پایه مطالعات و تحقیقاتش را در این زمینه متمرکز کرده بود. هنگامی که سخن از روش شناسی و بیان متدهای تفکر فوکو به میان می آید نباید از این دو مفهوم غافل شد چرا که سراسر حوزه تفکر فوکو یعنی از تاریخ، فلسفه، روانشناسی، جامعه شناسی، تا سیاست با این دو مفهوم گره خورده است.

 الف: تبار شناسی در روش شناسی فوکو

اگر بخواهیم در آثار فوکو به دنبال مفهوم تبارشناسی باشیم شاید مولفه های بارز تبارشناسی را بتوانیم در نظم گفتار و مقاله نیچه تبارشناسی و تاریخ بیابیم که به فاصله یکسال از هم، از وی منتشر شد. 71-1970. تاثیر عمیق نیچه با این نظریه که قدرت همچون رابطه بین نیروهااست، در آثار از این دست فوکو به خوبی مشهود است. فوکو قدرت را در تمامی زوایای زندگی در جریان می دید. قدرتی که در تعادل و تعامل بین نیروهایی که در روند و تکامل زندگی و سطوح آن جریان داشت.

تبار شناسی فوکو نوعی تحلیل تاریخ است. تاریخی که نه می توان برای آن جهت معینی تعیین کرد و نه حرکت آن را می توان یکنواخت فرض کرد. در تبارشناسی فوکو آن چه که به آن جدی پرداخته می شود «بدن» است و در بیانی دقیق تر: «آثار فوکو نشان دهنده و بازگو کننده این جمله موجزاند آثاری که در آنها با اتکا به شیوه تبارشناسانه گفتمان ها را در طول شکل گرفتنشان و در ارتباطشان با قدرت بررسی می کنند و نشان می دهند که چگونه گفتمان ها به اشیا و مفاهیم شکل می دهند.

 ب: روش شناسی و دیرینه شناسی

این مفهوم تلاشی است در جهت تبین فضایی خاص که در قلمرو آن آگاهی انسان از اریکه به زیر می آید وی در دیرینه شناسی تحلیل مفهوم گفتمان را در پیش روی دارد و بحث را به درون گفتمان کشانده است و چه بسا برای درک فوکو نکته کلیدی آن است که معتقد شویم است: ارتباط میان واژه ها و چیزها در عصر جدید به ظهور پدیده معرفت شناسانه جدیدی موسوم به انسان انجامیده است. [5]

چرا که از منظر وی:

«انسان چیزی نیست جز محصول گفتمان در عصر حاضر»[6]

پس ضروری است برای ورود به بحث انسان در اندیشه فوکو ابتدا مدخلی هر چند کوتاه به مقوله گفتمان در اندیشه فوکو را در پیش روی داشته باشیم.

 4. گفتمان در تفکر فوکو

فوکو در کتاب دیرینه شناسی دانش و نظم گفتار همچنین سعی بر آن دارد تا تصویری کامل از مفهوم گفتمان را ارائه دهد( 1969) از دید فوکو گفتمان مجموعه ای از گفتارها یا بیانهایی است که انسان را قادر می سازد که تا درباره یک مقوله در زمانی معین از تاریخ، به گفتگو بپردازد. فوکو در ابتدای کتاب نظم گفتار می گوید: دلم می خواست می توانستم کاری کنم که حضور من در گفتار امروز و گفتارهایی که شاید سالیان سال باید در اینجا ایراد کنم آنچنان ناپیدا بماند که به چشم نخورد. و به جای آن که من رشته سخن را به دست بگیرم دلم می خواست سخن مرا در بر می گرفت و به آن سوی هر گونه سر آغاز ممکن می برد.[7]

فوکو در این گفتار و گفتار های بعدی به شرایطی در میان انسان ها اشاره دارد که به نوعی باعث و به وجود آورنده گفتمان است. از این روی و در واقع مفهوم دیسکورس آن جایی است که می توان مفاهیم دانش و قدرت را به هم رساند. وی معتقد است گفتمان در هر دوره تاریخی از حیات خود می تواند به مفهوم و موضوع خود عینیت بخشد. چرا که این گفتمان است که می تواند به مولف خود رنگ و ساختار یک مولف را بدهد. از این روی می توان با این گفته هم عقیده شد که: «پس (سخن) گفتمان را نمی توان بیان تحقیق و اندیشه ها و حاصل آگاهی سوژه دانست بلکه درست برعکس سخن، تمامیتی است که در آن پراکندگی و پاشیدگی سوژه آشکار می شود. این کار بست های سخن است که به واقعیت شکل می دهد و از این راه است که دانش در خدمت قدرت قرار می گیرد و به عکس هر دانشی از این راه پیش فرض مناسبات قدرت را مطرح می کند و بدان سامان می دهد.[8]

 5. مفهوم انسان و فوکو

فوکو در کتاب واژه ها و چیزها یا دیرینه شناسی علوم انسانی می گوید: «انسان به عنوان موجودی که در این عصر موضوع معرفت شناسی قرار می گیرد در واقع موجودی است دو بعدی که وجه او در سوژه یعنی فاعلیت شناسایی و وجه دیگر او در ابژه یا موضوعیت معرفت تبلور می یابد.[9]

 6. انسان و اصل جنسیت در تفکر فوکو

غریزه به عنوان نیروی بنیادی در انسان نیرویی است که هیچگاه از انسان جدا نشده و نخواهد شد چرا که ذاتی انسان می باشد. مفهوم غریزه در وجود آدمی دارای حوزه بسیار بزرگی است و چه بسا مفاهیمی که در این حوزه قرار می گیرند در بعضی از وجوهات با هم متفاوت هستند. از این روی بسیاری از واکنش هایی که از سوی انسان سر می زند به این حیطه بزرگ تعلق دارد. طلب غریزی و مکانیسمی انسان در هنگام گرسنگی و آن در هنگام تشنگی، مهر مادر به کودک و داشتن علاقه یا عشق نسبت به جنس مخالف همه و همه از مفاهیم غریزی وجود انسان هستند. تحلیل و بررسی نمودهای رفتاری اینگونه به عهده زیست شناسی یا روانشناسی و در قالبی برتر به عهده علم انسانشناسی است. عنصر و غریزه جنسی هم از این قاعده مستثنی نیست.

فوکو به راحتی از کنار این میل غریزی نمی گذرد در ابتدای امر فوکو بر این باور است که به غریزه جنسی سوای همه رویکردهای غریزی، بیولوژیکی و زیست شناختی باید نگریست. اینگونه می شود که جایی برای تامل از منظر قدرت بر این غریزه باز می شود. و به قول وی این غریزه سیطره ای انکار ناپذیر بر تمامی زوایای جسمی و روحی ما دارد.

«سکسوآلیته فراهم کننده کلیدی برای فهم هستی ما است نه به دلیل آنچه که ما هستیم، بلکه به دلیل محوریت آن در طیفی از استراتژی هایی که دانشی از سوژه و مجموعه ای از هنجارهایی را به وجود می آورند. دانش و هنجارهایی که به وسیله آنها رفتار سوژه قاعده مند می شود.»[10]

رگه های پرداخت به این موضوع را می توان از مراقبت و تنبیه دنبال کرد. وی همانطور که از مسئله جنسیت ساده نمی گذرد به همان میزان هم در آثارش در این باب بر آن است که به این مسئله فراتر از یک لذت نگاه کند. و این مفهوم را در قالب لذت فردی مورد پژوهش قرار ندهد.

«جنسیت به نظر فوکو بیشتر مجموعه ای تصادفی و مشروط از سخن ها، درون مایه ها یا اعمال است که از سرآغاز روزگار مدرن با سفسطه گری روز افزونی، افراد را درون مناسبات قدرتی اجتماعی و سخن باقی نگاه داشته است» . جنسیت یعنی روش اداره کردن، تولید کردن و نظارت ما بر بدنمان، کنشهایمان و مناسبات اجتماعی مان در جامعه مدرن».[11]

 7. نگاهی گذرا به تاریخ جنسیت[12]

کتاب تاريخ جنسيت را می توانيم به تعبيری مطالعه عميق فوکو در تاريخ بدانيم. فوکو در اين کتاب و ساير آثارش از اين دست(مثلاً مراقبه و تنبيه)بر آن است به شيوه مستدل و مبسوط به روند تکامل و حرکت مقوله جنسيت در تاريخ غرب بپردازد.

 جلد اول تاريج جنسيت: جنسيت در جلد نخست اين اثر به مثابه يک شاکله يا ساختاری معين و مشخص در بستر تاريخ معرفی می شود.

«بعضی از منتقدان آموزه فوکو در اين کتاب را با انقلاب کپرنيکی قياس کرده اند و مدعی اند که او انگاره های متداول جنسيت را واژگون ساخته و رويکردی تازه در پژوهش مناسبت ميان قدرت، حقيقت و ذهنيت عرضه کرده است.[13] فوکو در اين کتاب همچنين سعی بر آن دارد تا نوعی رابطه و ارتباط ميان مسئله جنسيت و مفهوم قدرت را ارائه کند. از ديد وی در قرن هفدهم اروپا جامعه غرب هنوز با عوامل بازدارنده نسبت به مقوله جنسيت مواجه نبود. يعنی نه فرهنگ و نه اجتماع غربی و نه حاکميتهای در راس کار نمی توانستند نسبت و برای اين مسئله محدوديت ايجاد کنند. در قرن هجدهم با شيوع فرهنگ بورژوازی در غرب مفهوم جنسيت و «سکس» در زير پرده ای که عرف و فرهنگ اجتماعی خواستار آن بود قرار گرفت. در واقع رابطه گسترده جنسی از آن نوعی که در قرن هفدهم شايع بود به رابطه زناشويی (دونفره) خلاصه شد. چون جامعه و عرف اجتماعی اينگونه رفتار را مطلوب و مورد تاييد قرار می دادند. فوکو معتقد است چون فضای جامعه غرب بدين گونه شد خواه ناخواه نوعی سرکوب از سوی عرف و جامعه بر جنسيت فردی حاکم شد. در آن دوره از تاريخ غرب:

«اگر کسی در مورد اميال و اعمال جنسی ديگران چيزی می شنيد بايد آن را نشنيده قلمداد می کرد و اگر شاهد صحنه ای بود بايد از آن چشم فرو می بست.»[14] يا آنکه به عنوان رفتار صحيح و مطلوب به انسان ها توصيه می شد که: «رفتار صحيح از تماس با بدن های ديگر امتناع ورزيد و گفتار مناسب صحبت را پاک نگاه می داشت. رفتار عقيم، مهر غير عادی بودن را داشت و اگر بر نشان دادن زیاد خود اصرار می ورزيد به همان اندازه مشخص می شد و مجبور به پرداخت جريمه می گرديد. هيچ چيز که بر حسب توليد مثل نظم داده نشده بود و يا تعبير شکل داده نشده بود و نمی توانست تجويز يا حفظ شود و حتی صلاحيت شنيده شدن را هم نداشت و چه بسا طرد، انکار و سرکوب می شد. (و چه بسا) نه تنها وجود نداشت بلکه حتی حق وجود هم نداشت. به محض کمترين نمود مجبور به ناپديد شدن می شد، چه در عمل و چه در حرف.»[15] البته فوکو معتقد است که جريانی اينگونه نتوانست به صورت درست پيش برود و چه بسا گفتمان پيرامون مفهوم جنسيت ميان افراد و در تقابل با جامعه و بالعکس به انواع و شيوه های ديگری جلوه گر شد.

 جلد دوم و سوم : فضای گسترده تاریخی فوکو به همراه شواهد و تحلیل های وی هنگامی که از جلد اول به مجلدات بعدی رسید با نوعی تغییر نسبی در شیوه کارکرد مواجه شد. چرا که فوکو به لحاظ تاریخی به دوره ای بسیار قدیمی تر از دوره جدید رجوع می کند. دوره ای که تقریباً از تولد مسیح آغاز می شود. و تا قرون وسطی را در بر می گیرد. بر طبق سنت فوکو یکی از خواسته ها و ادعاهای فوکو نشان دادن تبارشناسی جنسیت است. علاوه بر موارد فوق وی سعی دارد که در هر دوره خصوصاً قرن هجدهم به بعد، به مفهوم سرکوب و سانسور بپردازد و واکنش های فردی و اجتماعی را با این مسئله تطبق دهد تا واکنش های سپس تر را به نظاره بنشیند.

همانگونه که انسان پدیده ای نوظهور است، جنسیت نیز دیری نیست که در گفتمان فرهنگی غرب پدیدار شده است. تا قبل از سده هجدهم روابط میان زن و مرد تابع قواعد و مقررات حاکم بر نظام خویشی و عشیره ای بود. برای نمونه کسی که با یکی از اعضای قبیله ای ازدواج می کرد نوعی ائتلاف و وحدت منافع میان دو قبیله یا خانواده به وجود می آورد که به نوبه خود به بسط و گسترش قدرت و مالکیت آنها می انجامید. از این رو مجموعه ای از هنجارها و قواعد به روابط افراد خانواده سامان می بخشید و کنش های مجاز و غیرمجاز میان آنها را معلوم می داشت. روابط جنسی بین افراد خارج از چارچوب روابط زناشویی ممنوع بود زیرا چنین مناسباتی اساس اتحاد ناشی از روابط خویشی را مخدوش می ساخت. حال آنکه روابط جنسی در کانون زناشویی نه تنها مجاز بود، بلکه به علت تحکیم روابط خانوادگی و بقا و دوام نسل تشویق می شد.[16]

اینگونه سیستماتیک برخورد کردن با مفهوم جنسیت توسط فوکو به نظریه تبارشناسی براستی مفهوم و مقوله ای تازه در تفکر فلسفی تاریخی و روانکاوی غرب بود. پرداختن به مفهوم جنسیت تا آن روز آن طور که هم مفاهیم اجتماعی، روانکاوانه، فلسفی، بیولوژیکی و تاریخی را در بر بگیرد در اندیشه های متاخرین فوکو تا آن روز ديده نشده بود. فوکو با طرح اين مسئله و ارتباط آن با مقوله دانش و قدرت راهی را فرا روی متفکران قرار داد که خيلی عميق تر از مسئله بیولوژیکی و کسب لذت به این مقوله بنگرند به تعبیری تاریخ جنسیت، تاریخ و شرح مفهوم جنسيت در تاريخ غرب نیست. بلکه تبارشناسی و درک رفتارها و هنجارهای فردی و اجتماعی با اذن به فرضيه سرکوب می باشد.

 8. سخنی از بودریار

فوکو حساسیت زیادی بر مقوله جنسیت داشت و تا آنجا که سعی کرد در تاریخ جنسیت و مراقبت و تنبیه (فصل بعد به آن می پردازیم) به این مفهوم پرداخته است چرا که در معرفت و تعریف از انسان در دوره مدرن، پرداختن به این بخش از وجود انسان بسیار حیاتی است به راستی فوکو اگر امروز زنده بود چه پاسخی در برابر نقد بودریار داشت؛ آیا فوکو خود به این مفهوم رسیده بود؛ یا آنکه در تحقیقاتش به این مرحله و چنین نقدی می رسید؟ اینها همه سوالاتی است که فوکو می بایست پاسخگوی آنها باشد؛ (البته اگر زنده بود)

ژان بودريار به عنوان يکی از متفکران به نام پست مدرن معتقد است که: «در عصر جديد پست مدرن، سکس مرده است زيرا تمام چيزها به صورت سکس در آمده اند. صور خيالی، وانموده ها و تشبيهات تصنعی در همه جا به چشم می خورند. در آگهی های تبلغاتی، در مد، در تلويزيون، ويدئو و سينما، سکسوآليته ديگر رفتار يا عملی شخصی، خصوصی، و محرمانه نيست. بلکه رفتاری است آزاد، باز، همه جايی، نامحدود، بی قيد و بند، مورد تشويق و ترغيب و با حالتی تحکم آميز و امريه ای فرمان يا دستوری برای رها ساختن تنش ها و اميال جنسی (که از طريق نمايش همه جايی سکسو آليته ایجاد می شوند) به کمک کدهای جنسی، بدین ترتيب بودريار چنین نتيجه گيری می کند که همه چيز سکسوآليته است.[17]

 9. مراقبت و تنبیه[18] (تولد زندان)

مراقبت و تنبیه از سری کتابهای فوکو بشمار می رود که با ساختار تبارشناسی همسو است. فوکو می گوید: «نظر من نوشتن کتابی بود که مرتبط با فعالیت های ملموسی که در آن زمان در زمینه مسئله زندانها جریان داشت. نهضتی به راه افتاده بود که اصولاً در خصوص نظام زندان و روش های محبوس کردن مجرمان تردیدها و سوالهای جدی و عمیق مطرح می کرد. من هم پایم به این نهضت کشانده شد. و با همکاری زندانیهای سابق مشغول فعالیت شدم و به این جهت خواستم کتابی درباره زندان بنویسم.»[19]

تلاش فوکو در این کتاب نشان دادن و بیان کردن نوعی دیگر از ارتباط میان مفهوم قدرت و جسم انسان است. به این معنا که در این کتاب مجموعه هایی که در جوامع مدرن مسئول مراقبت از آدمی را دارند بررسی و تحلیل می شوند. در واقع وی سعی دارد نشان دهد وقتی که انسان از مفهوم شخصی جدا می شود و سیستم و شاکله وجود او در اجتماع معنا می یابد یا به تعبیری بهتر اجتماعی می شود، حال این اجتماع است که با توسل به مکانیسم های خود بر آن می شود تا غرایز بالاخص غریزه جنسی وی را کنترل کند. حال این کنترل به صلاح اجتماع باشد یا نباشد بحث جداگانه ای را می طلبد. از سوی دیگر فوکو سعی دارد در مقام یک فیلسوف نشان دهد که فرد یا سوژه در جریان تاریخ و موقعیت اجتماعی خود چگونه در بطن یک نوع قدرت مراقبتی پرورش می یابد. و چه بسا سازمان و مفهوم قدرت حرف اول را در این کتاب می زند.

فصول کتاب عبارتند از: 1. تعذیب، 2. تنبیه، 3. انظباط(تنبیه) 4. زندان.

 1: تعذیب: فوکو در این فصل نشان می دهد که مقوله و عامل شکنجه اگر در معرض نمایش اشخاص قرار گیرد چه پیامدهایی را می تواند به همراه داشته باشد.

«در این نوع کالبدشناسی بدن سیاسی به منزله مجموعه ای از عنصرهای و تفکیک هایی بررسی می شود که به مثابه سلاح ها، ایستگاه های تقویتی، راه های ارتباطی و تکیه گاه هایی برای مناسبات قدرت و دانش به کار می آید مناسباتی که بدن های انسانی را محاصره می کند و این بدن ها را با بدل کردن به ابژه های دانش به انقیاد در می آورد.[20]

اگر جویای رگه های مفهوم قدرت در تفکر فوکو باشیم، می توانیم بگوییم که در سیستم تعذیب قدرت کاملاً ملموس و جلوه های عیان دارد.

 2. تنبیه: فوکو در فصل تنبیه با اسناد تاریخی معتقد است که تعذیب آن چیزی که در قرن هجدهم ملموس و مرسوم بود دیگر به عنوان یک سیستم کامل و جوابگو نمی تواند مطرح باشد.

«در نیمه دوم سده هجدهم اعتراض علیه تعذیب در همه جا دیده می شود. در میان فیلسوفان و نظریه پردازان حقوق، در میان حقوق دانان و قانون دانان، و نمایندگان مجلس....»[21]

سوالی که در این فصل از کتاب فرا روی فوکو است آن است که به راستی چه تقابلی میان انسان و تنبیه یا شکنجه وجود دارد. این دو واژه هر کدام دارای بستری گسترده از معانی هستند. حال چطور می توان این دو مفهوم را با هم امتزاج کرد و عینیت بخشید؟ مسئله ای است که فوکو در جستجو و تحلیل آن است. از این رو وی بر آن می شود تا تبارشناسی تنبیه را سرلوحه قرار داده و آن را در زندگی انسان قرن هجدهم مورد مداقه قرار دهد. وی همچنین به ریشه یابی ساختار زندان و همچنین نحوه به وجود آمدن آن می پردازد. زندان که به عنوان محلی برای مجرمان اجتماعی با کیفرهای مشخص به وجود آمده، وی همچنین به تعریف و عنوان بندی جرمها بر حسب و میزان قوی یا خفیف بود نشان اشاره دارد و چه بسا زندانیان هم از این نوع تقسیم بندی ها به دور نیستند.

«از سال 1797 زندانیان به چهار دسته تقسیم شدند: دسته نخست به کسانی اختصاص داشت که یا به صراحت به حبس انفرادی محکوم شده بودند، یا در زندان مرتکب خطاهای سنگینی شده بودند، دسته دوم کسانی بودند که کاملاً به منزله کهنه بزهکار شناخته شده بودند .... دسته سوم کسانی بودند که شخصیت یا شرایطشان چه پیش و چه پس

از محکومیت، این باور را القا می کرد که اینان عادت به بزهکاری ندارند. و سرانجام بخشی ویژه یا به عبارتی دسته ای آزمایشی که به زندانیانی اختصاص داشت که شخصیتشان شناخته نشده بود یا اگر بهتر شناخته می شد سزاوار آن نبودند که در دسته بندی پیشین جای گیرند.[22]

 3. انضباط (بدنهای رام)

فوکو در این فصل برای اینکه تصویری از یک بدن دام را ارائه دهد، از ساختار حاکم در شکل گیری شخصیت اجتماعی و فردی یک سرباز آغاز می کند. ملاک فوکو از سرباز در واقع مفهوم فردی این واژه را در بر می گیرد. وی قصد آن دارد تا نشان دهد که وقتی یک بدن به مثابه ابژه در ساختار اجتماعی جامعه واقع می شود چگونه مفهوم قدرت در حق وی اعمال می شود. انضباط بیان گر و نشان دهنده این مسئله است که انسان در معنای جدید و همسو با مفاهیم اعمال شده بر او یعنی قدرت و دانش چگونه راه بهنجار شدن را طی می کند. در واقع انضباط در معنای ایجاد کلمه می تواند انسان در معنای ابژه را به مفهومی دارای قابلیت ها در بطن جامعه بدل کند. در انضباط حرف از ساختار کلی نیست. به این معنا که جزئیات و منظر جزیی نگری مد نظر است و اهرمهای اعمال کننده قدرت یعنی مقررات اجتماعی و راه و تکنیک های مربوط به آن و عملکرد بازرسان تمام بدن را در بر می گیرند. تا بتوانند از آن بدنی رام را به وجود آورند. از این روی و در نتیجه بدنهای رام را می توان در چند شبکه تعریف شده گنجاند.

ج1: انضباط گاهی مستلزم حصار است. به عبارتی اختصاصی کردن یک مکان ناهمگن با همه مکانهای دیگر و بسته به روی خود.[23] مانند سربازخانه ها، حبس ها و کالج ها.

ج2: انضباطی را که «پیش از هر چیز مطابق اصل جادهی مقدماتی یا اصل شبکه بندی صورت می دهند. هر فرد جای خاص خود را می یابد و در هر مکانی یک فرد جای می گیرد.»[24]

ج3: قاعده مکانهای کارکردی به تدریج مکانی را در نهادهای انضباطی ضابطه مند کرد که معماری این مکان را به طور کلی برای استفاده های گوناگون، حاضر و آماده کرده بود.»[25]

«در انضباط؛ عنصرها قابل تعویض و جایگزینی با یکدیگرند، چون هر یک از این عنصرها با جایگاه اش در یک ردیف و با فاصله اش از دیگر عنصرها تعریف و تبیین می شود.»[26]

از این روی انضباط می تواند در مقام یک قدرت اعمال شده بر انسان او را در محاصره و شرایط خواست خود درآورد.

تاریخ نگاران اندیشه ها معمولاً زوایای جامعه ای کامل را به فیلسوفان و حقوق دانان سده ی هجدهم نسبت می دهند، اما یک رویای نظامی جامعه نیز وجود داشته است مرجع اصلی این رویا نه وضعیت طبیعی بلکه چرخ دنده های به دقت مطیع شده یک ماشین و نه قرار داد اولیه بلکه اجبارهای همیشگی، نه حقوق بنیادین، بلکه تربیت بی نهایت پیش رونده نه خواست عمومی بلکه اطاعت خودکار بود.[27]

فوکو انضباط را مفهوم و عنصری مثبت در جهت ارتباط بین نیروها و ابزارهای اجتماعی می داند که در نهایت منجر به پدیده بهنجار سازی می شود وی در بخش شیوه های تربیت خود، دقیقاً به همین مفهوم می پردازد.

 4: سراسر بینی

زندان جایی که فوکو در فصل سراسر بینی به جایگاه و کارکرد آن بر انسان و جامعه می پردازد، جایی است که ارتباطش با مفهوم قدرت تجلی و عینیتی بیشتر از سایر موارد دارد.

در نتیجه اثر سراسر بینی عبارت است از ایجاد حالتی همیشگی و پایدار در فرد محبوس شده که از رویت پذیری خود آگاه باشد، حالتی که عملکرد خودکار قدرت را تضمین می کند پس باید به گونه ای عمل شود که اثرهای مراقبت همیشگی باشد، حتی اگر کنش آن ناپیوسته باشد.»[28]

زندان را از این زاویه نمی توان محلی با شرایط خاص و واقعی دانست. از حیث اجتماعی و از دید فوکو زندان در واقع محل و ابزار و خواستگاهی اجتماعی است که به انسانها در قالب جامعه و حتی سامان سیاسی این اجازه را می دهد که بتوانند نظام ارزشی مطلوب را که مبتنی بر حقیقت و اصل مورد نظر است را در جامعه و در مورد بدنها اعمال کنند زندان و زندانیان سرآغاز وجود دانشی به نام جرم شناسی هستند.

 10. تاریخ جنون یا تاریخ دیگوانگی در عصر کلاسیک

تز دکترای فوکو یا تاریخ جنون کتابی است که فوکو آن را در لهستان نوشت وی در مورد کتابش می گوید:«من آن را در لهستان نوشتم و در زمان نگارش نمی توانستم درباره آنچه دور و بر خود می دیدم فکر نکنم. از طریق نوعی رابطه تشبیهی و غیرتکوینی، قسمی شباهت می دیدم، اما درست نمی فهمیدم که مکانیسم محبوس کردن و استقرار انضباط عمومی در جامعه چگونه عمل می کند. به عبارتی دیگر نمی دانستم که پژوهش من در تاریخ دیوانگی و آنچه در اطرافم می بینم چگونه ممکن است در یک تحلیل عمومی، از زمان تشکیل جوامع سرمایه داری اروپا در قرن هفدهم تا جوامع سوسیالیستی قرن بیستم، جا بیفتد.»[29]

فوکو بحث کتاب را با بیماری جذام در قرون وسطی آغاز می کند یعنی بیمارانی که حضورشان برای جامعه تهدید کننده است و باید بر آنها نظارت و مراقبت اعمال شود. در اواسط قرن هفده مسئله جذامیان و شرایطی که بر فضای جامعه از قِبَل آنها حاکم بود تغییر می کند و دیوانگان جایگزین آنها می شوند. وقوع این حادثه برای فوکو تجربه کلاسیک از دیوانگی است حال جامعه میان ساختار خود و دیوانه دیواری می کشد و دیوانه در این حالت به عنوان غیر نگریسته می شود. یعنی حد فاصلی میان عاقل و دیوانه به وجود می آید. و دیوانه از عرف و مناسبات اجتماعی به بیرون رانده می شود.

در هر یک از این اماکن، علاوه بر چنین افرادی، دیوانگان هم در بند بودند، حدود یک دهم افرادی که برای اعزام به بیمارستان عمومی پاریس در این شهر جلب و توقیف می شدند عبارت بودند از «دیوانگان» مبتلایان به «زوال عقل»، «اختلال مشاعر» و «اشخاصی که کاملاً دچار جنون شده اند.» بین آنها و دیگر محبوسان هیچ نشانی از تمایز و اختلاف وجود نداشت.»[30]

فوکو نشان می دهد که بیمارستان به عنوان مکانی که باید دارای ساختار ویژه ای باشد هم به لحاظ معماری و هم به لحاظ درمانی در آن زمان وجود نداشت. و چه بسا بیمارستانهای آن دوره کارکردهای مختص به خود را که در دوره مدرن ملاک است را نداشت بیمارستان یک نهادی بود در خدمت حاکمیت یا سلطنت و نظام های بورژوازی که با حفاظت از دیوانگان به صورت یک نهاد قدرت و ناظم تلقی می شد.

 الف) قرن هجدهم: تاریج جنون نشان می دهد که چطور از قرن هفدهم به قرن هجدهم گفتمان پیرامون مسئله جنون تغییر می یابد. پزشکان معتقد شدند که: «در جنون حتی در ناآرام ترین صورتهای آن دیوانه دچار ضعف است و علت حرکات نامنظم ذرات روح در فرد مبتلا به جنون آن است که این ذرات قدرت و وزن کافی برای ادامه حرکت طبیعی خود را ندارند.»[31]

از اواخر قرن هجدهم به بعد، به تدریج نگاه انسان و جامعه به دیوانگان تغییر می کند یعنی در تلقی مردم و جامعه حد فاصلی میان دیوانه و یک تبهکار یا بزه کار اجتماعی به وجود می آید.

 ب) قرن نوزدهم: قرن نوزدهم اوج این حرکت است اقدامات درمانی در حق دیوانگان شکل تازه ای به خود می گیرد و در واقع دیوانگی دیگر جرم محسوب نمی شود دیوانه به جای آنکه توسط زندانیان تحت مراقبت قرار بگیرد. در آزمایشگاه ها و بیمارستانهای روانی تحت درمان و مراقبت قرار می گیرند. در واقع دیوانه در مفهوم قدرت ابژه ای می شود. برای شناسایی و شناخت و همچنین سوژه ای برای درمان چیزی که در این دوره اهمیت دارد دیوانگان و ورود آنها به مفاهیم و گفتمانهای انسانشناسی است.

 11. سخنی از ژاک دریدا

دریدا فیلسوف و متفکر فرانسوی در دوره ای به نقد آثار فوکو و همچنین اندیشه های وی پرداخت. وی درباره کتاب تاریخ جنون می گوید: «موضع فوکو در مورد جنون با این اشکال روبه رو است که وقتی او مجبور است زبان و منطق ناشی از خرد ورزی و عقل را به کار گیرد نمی تواند درباره مقوله ای داد سخن دهد که با این عقل مغایرت و تنافر اساسی دارد فوکو برای روشن ساختن وضع و حال دیوانگی می بایست از زبان و منطق بر گرفته از جنون سود جوید، لوی ما با این زبان و منطق را در اثر حاضر نمی بینیم. فوکو برای اثبات بی پایگی زبان منطق مدرن، باید زبان منطقی متفاوت را به کار گیرد و از زراد خانه عقل و منطق جدید دوری جوید.»[32]

 12. دانش و قدرت در اندیشه فوکو

قدرت چیست؟ سوالی برای فوکو در همه زمینه ها در مباحث تبارشناسی و دیرینه شناسی مفهومی اساسی و مرکزی را دارد. مراقبت و تنبیه، تاریخ جنون، تاریخ جنسیت، همه و همه علی رغم آنکه به مباحث مربوط به خود می پردازند، آشکار و غیرآشکار به مفهوم ساختار قدرت و نحوه اعمال آن به فرد و در سطحی گسترده تر یعنی جامعه و فرهنگ در بستر تاریخ می پردازد. فوکو در جایی از تحلیل فضای درونی و بیرونی مفهوم جنون برای رسیدن به شناخت این مفهوم استفاده می کند و در جایی دیگر از میل و امیال جنسی در تحقیق و تفحص خود بهره می گیرد. قدرتی که در جایی اعمال می شود و درجایی دیگر سرکوب و نهی می شود و راه و مفر خود را تغییر می دهد و از گفتمان دیگری سر بر می آورد. اینگونه نگریستن به اندیشه های فوکو در واقع مبین تایید این مفهوم از جانب وی است که قدرت در همه جا با ما است. یا فاعل قدرت هستیم یا قدرت بر ما اعمال می شود. یعنی قدرت از فضای همبستری تا اعمال و ساختار قدرت در سطح کلان اجتماع، سیاست و فرهنگ با اذن به گفتمان مخصوص به خود را در بر می گیرد چیزی که فوکو در بحث استراتژی های قدرت از آن سخن می گوید. فوکو در مراقبت و تنبیه و تاریخ جنون قصد نشان دادن گونه های مختلف قدرت را دارد. و علاوه بر این بر روی دانشهایی متمرکز می شود که مفهوم قدرت را قوام و نیرو می بخشند. مفهوم قدرت اگر چه به زعم فوکو بسیار پیچیده و اساسی است اما در واقع همان رفتار و روابطی است که در میان انسانها خواه در مناسبات اجتماعی سیاسی و خواه در روابط فردی (میان دو فرد) صورت می گیرد.

«شاخصه ها و محورهای عمده قدرت که به وسیله فوکو مورد توجه قرار می گیرند تقریباً در تقابل با برداشت سنتی از قدرت قرار دارد. به نظر او نباید به شکل های رسمی و نهادینه شده قدرت توجه نمود. بلکه باید به سراغ قدرت در مقصد نهایی آن یعنی در سطح روابط ریز انسانی و حتی نحوه رابطه فرد با خود وی رفت. چیزی که به نام میکرو فیزیک قدرت مطرح شده است و به وسیله کردارهای روزمره افراد مداماً استمرار می یابد. دومین ویژگی مورد نظر فوکو «ایده قدرت فاقد سوژه» است. قدرتی که در همه روابط از هر نوع وجود دارد. در حالیکه قدرت سنتی نگران مسئله روح مرکزی یعنی روح حاکمیت است. قدرت فوکویی دغدغه هزار انسان تابعی را دارد که جسمانیت آنها به وسیله قدرت سامان می یابد. سومین ویژگی قدرت فراگیر بودن یا همه جایی آن است در درون جامعه هیچ فضایی آزاد از قدرتی وجود ندارد. قدرت چون ژله ای فراگیر انسانها را در بر گرفته و یا بهتر بگوییم در درون انسانها جریان دارد و از طریق آنها رِله می شود.»[33]

 13. کلام آخر

 الف) فوکو فیلسوفی شبیه همه و هیچکس.

فوکو علی رغم اینکه بارها هم در سخنرانیها و هم در مصاحبه هایش بر تاثیر فلاسفه گذشته اش بر اندیشه خودش سخن رانده است و هایدگر، نیچه، فروید و ... را موثرترین متفکران در نظام فکری خودش دانسته است، اما فلسفه اش بسیار متفاوت و شاید سوی دیگری از تمام پروسه معرفت و انسانشناسی باشد که در گذشته مدرن غرب مطرح بوده است. مفاهیم دیرینه شناسی و تبارشناسی تا زمان فوکو اگر چه مطرح بود و ساحتی خاص را به خود اختصاص داده بود (مثلاً در اندیشه فریدریش نیچه) اما رویکردی اینگونه آن طور که فوکو پیشه خود ساخت مفهومی بدیع و تازه ای بود. چرا که انسان در آن بیش از هر چیزی دیگری اولویت داشت.

 

ب) فوکو: وداع با انسان متافیزیکی

انسان متافیزیکی شاید اغراق باشد که در غرب آن هم دوره معاصر تفکر غرب دیگر جایگاهی نداشت. چرا که آن سو تر در فلسفه های حیات و یا در کلام جدید دینی در غرب آن نقاط تلاقی که فلاسفه و متکلمان بر روی مسایل فلسفی مشترک با هم حساس می شوند، هنوز می توانیم رگه هایی از وجود انسان متافیزیکی را در تفکر فلسفی معاصر غرب بیابیم. ولی فوکو با انسان متافیزیکی وداع کرد. نه از آنگونه که الحاد اساس فلسفه اش را تشکیل دهد. (همچون هایدگر و سارتر) بلکه از آن روی که در پروسه فلسفی اش و به تعبیری در فلسفه ساختار شکنی، انسان را وارد مرحله ای جدید از گونه و نوع شناخت به مثابه یک ابژه و هم در اختیار شناخت، برای ابژه و همچنین در اختیار سوبژه قرار داد. این سوبژه از آنگونه که در معرفت و اپیستمه کلاسیک مدنظر است، نیست. چیزی است که در روش شناسی فوکو معنا می یابد.

پرداختن به مسئله اساسی و بنیادی جنسیت اگر چه هیچ مدخلی در تفکر متافیزیکی ندارد. اما نیروی عظیمی است که نمی شود در تحلیل همه جانبه و شناسایی تمام عیار انسان از آن غافل شد. چرا که قدرت، فرهنگ، اجتماع، دانش، سیاست و جنسیت در قالب گفتمان های متنوع را از وجوهات بلامنازع انسان در زندگی فردی و اجتماعی مدرن می دانست و چه بسا از این هم فراتر رفت و انسان را مفهومی دانست که باید صرفاً در بستر تاریخ مطالعه کرد فوکو: «مرگ خدا را پیش از آنکه حادثه ای متافیزیکی باشد، گسستی در سامان فرهنگ و زندگی و گفتمان انسان مدرن می دانست و معتقد بود: پیش انگاره مدرنیته از همین مضمون مایه می گیرد فوکو بر همین اساس فهم حضور آدمی در عرصه هستی کنونی را امکان پذیر یافت و گفت هستی آدمی تنها در سایه «تحلیل تناهی وجود» و لاجرم «تاریخ حالیت اکنون قابل فهم است.»[34]

یا اینکه همانطور که در ابتدای بحث گفته شد: «انسان چیزی نیست جز محصول گفتمان در عصر حاضر».

 

ج: انسانی که فوکو ساخت

انسانی که فوکو ساخت نوپا است و جای آن دارد که به لحاظ مفهومی هر چه بیشتر در بستر تاریخ مورد تحلیل قرار گیرد. فوکو تنها به چند گونه از گونه های مطالعاتی در باب انسان آن هم به طریقی بسیار عمیق و تحلیلی پرداخت. وی جنسیت را بسیار جدی مطرح ساخت، دیوانگی و ابعاد آن را گشود و چه بسا وجوهات مختلف انسان را بازشناسی کرد. انسانی که امروز از دید فوکو به آن نگریسته می شود دیگر آن راز آلودگی در معنای سنتی را ندارد. هنگامی که در سیاست دخالت می کند از طریق زمینه های قدرت و گفتمان موجود در آن هویتش آشکار می شود و هنگامی که جنون بر خِرَدش حاکم می شود علتی دارد مداوا دارد پس پیشنینه ای بس عظیم بر جنونش مستولی می شود. و باز انسانی که جنسیت و تمایل آن را در گفتمانی دیگر و به گونه ای دیگر مطرح می کند نمی تواند از نگاه باریک بین و تیغ نقد فوکو در امان باشد.

پس انسان فوکویی به تعبیری موجودی است که راز زدایی شده، قابل تحلیل و در گفتمانهای مختلف قابل تعریف است. آری اگر بخواهیم به انسان به گونه ای متافیزیکی آن طور که در سیر انسانشناسی افلاطون یا قرون وسطی و سپس تر در دکارت و کانت بنگریم. با توجه به فراز و نشیب هایی که در یک بردار نمایان می شود و یا آنکه فضا و ساختار اقتصاد و چرخ دنده های اجتماع مارکس و انگلس را از زندگی فردی و اجتماعی انسان پاک نکنیم. به همان میزان هم، باید از دید فوکو به انسان در گفتمان قدرت و یا ساختار جنسیت هم بیافکنیم. تصویری اینچنین ما را به شناخت نهایی که نه به بینشی با وضوح بیشتری رهنمون می کند. همراه با یک دنیا پرسش و مسئله جدید.

 

پی نوشت:

1) خرد در سیاست. فولادوند. عزت الله. صفحه 45.[1]

2) همان ... صفحه 47.[2]

3) همان ... صفحه 48.[3]

4) دانش و قدرت. میشل فوکو. ضیمران. محمد. 24 [4]

5) همان .... صفحه 25.[5]

6) همان .... صفحه 20.[6]

7) همان .... صفحه 21.[7]

8) نظم گفتار. میشل فوکو. ترجمه باقر پرهام. صفحه 10.[8]

9) میشل فوکو. اریک برنز، ترجمه احمدی. بابک. صفحه 12[9]

10) به نقل از دانش و قدرت.[10]

11) قدرت زبان، زندگی روزمره. خالقی. احمد. صفحه 315[11]

12) فوکو. برنز، احمدی، صفحه 114[12]

13) چون تاریج جنسیت، اثر فوکو به فارسی ترجمه نشده ناگزیر از ترجمه های پراکنده در کتابها استفاده شده است.[13]

14) دانش و قدرت، ضیمران. صفحه 163[14]

15) همان .... به نقل از جلد 1 تاریخ جنسیت ص 4[15]

16) قدرت، زبان، زندگی روزمره ص 317 به نقل از تاریج جنسیت جلد 1 صفحه 254[16]

17) ضیمران، دانش و قدرت ص 173 از تاریخ جنسیت جلد 2[17]

18) صورت بندی مدرنیته و پست مدرنیته نوذری حسینعلی ص 244. در منابع فارسی برخی تاریج جنسیت را سه جلد چهار جلد گفته اند ولی فوکو چهار جلد را تمام کرده بود که در گذشت.[18]

19) مراقبت و تنبیه. اگر چه به این نام ترجمه شده است ولی ترجمه های لفظی دیگری در فارسی به چشم می خورد. از جمله مراقبت و مجازات یا نظارت و مجازات.[19]

20) خرد در سیاست فولادوند. ص60[20]

21) مراقبت و تنبیه فوکو ترجمه جهاندیده افشین سرخوش نیکو ص40[21]

22) مراقبت و تنبیه صفحه 93[22]

23) مراقبت و تنبیه صفحه 160[23]

24) مراقبت و تنبیه صفحه 177[24]

25) مراقبت و تنبیه صفحه 179[25]

26) مراقبت و تنبیه صفحه 180[26]

27) مراقبت و تنبیه صفحه 182[27]

28) مراقبت و تنبیه صفحه 212[28]

29) مراقبت و تنبیه صفحه 250[29]

30) خرد در سیاست فولادوند. ص57[30]

31) تاریخ جنون، فوکو ترجمه فاطمه ولیانی صفحه 77[31]

32) همان ... ص 145[32]

33) دانش و قدرت. محمد ضیمران به نقل از دریدا ص 74[33]

34) قدرت زبان زندگی روزمره ص 328[34]

 

 

* ایهاب حسن از مهم ترین مدعیان جریان پست مدرنیسم خصوصاً در ادبیات در مقاله پلورالیسم در چشم انداز پست مدرن مولفه های یازده گانه را اینگونه برشمرده است.

1. عدم تعین یا تعین ها 2. تجزیه و انشقاق 3. قداست زدایی 4. بی خودیت 5. امر غیرقابل عرضه یا بازنمایی. 6. طنز 7. پیوند زدن 8. کارناوال سازی 9. اجرا مشارکت 10. سازه گرایی 11. درونبودگی یا ذاتیت- به نقل از کتاب صورتبندی و مدرنیته و پست مدرنیته.

 

کتابنامه:

1. ساختار و تاویل متن. بابک احمدی نشر مرکز. چاپ پنجم 1380

2. صورتبندی مدرنیته و پست مدرنیته حسینعلی نوذری، نقش جهان. 1379

3. مراقبت و تنبیه تولد زندان میشل فوکو ترجمه افشین جهاندیده نیکو سرخوش نشر نی 1378

4. خرد در سیاست گزیده، نوشته ترجمه عزت الله فولادوند طرح نو چاپ دوم 1377

5. قدرت، زبان، زندگی روزمره در گفتمان فلسفی سیاسی معاصر احمد خالقی گام نو 1382

6. تاریخ جنون میشل فوکو ترجمه فاطمه ولیانی هرمس 1381

7. میشل فوکو دانش و قدرت محمد ضیمران هرمس 1378

8. فلسفه فرانسه در قرن بیستم اریک ماتیوز ترجمه محسن حکیمی نشر ققنوس 1378

9. نظم گفتار میشل فوکو ترجمه باقر پرهام نشر آگه 1378

10 میشل فوکو اریک برنز، ترجمه بابک احمدی. نشر ماهی
+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 21:44  توسط ح.صفوی  |